Faxteh Shamsian

Home / Essays / 2016 / September / گوشِ زیباتر

گوشِ زیباتر


اتاقی بی در
بی پنجره ، بی سقف و کف
 تگرگی از نام،
آن سوی هفت دیوارِ کُرکیِ بنفش
        -پشتِ آن پنجره‌ که تورِ سپیدِ چرک-مُرد داشت-
 همه مذاب بود دلِ شمع
پشتِ دیواره ی نور و قرار
آن نازکای رام
استخوان‌اش آب می‌شد
می‌گداخت..

 "بوی اش را می‌شناختم
تلخان،
که می‌رسید..
بوی آفتاب‌خورده اش،
به تاولِ سپیدارها
و خش‌خشِ برگ‌های بلازده
زیرِ پنجه‌هاش.
کندوی بالدارش بودم
عسلِ پُر نیش
می‌لیسید و در آب می‌پرید
 -بوی زهر و آب -"

هی،، تموز!
ماه موحش!
 بوی اش که پیچید،
یادم بیار:
الهه‌ی موج‌دارِ برگِ بو
خشکیده
بر دارِ چوبینِ شهریور.
درخت، بارِ مرگ می‌دهد
عقربی با گل‌های سرخابیِ خواب‌ِ من
با گوجه‌ها و قارچ‌ها و گوشتِ پرورده اش
در شعله می‌شکفد
و نور و خاطره سیخ می‌کشد.

 شاخه‌ها را یادم بیار
که با هر پشکه
جیغکی می‌کشیدند و قهقهه می‌زدند
و برای بادِ مشمئز،
دُم تکان می‌دادند.

 بویش که پیچید
یادم بیار تموز
تا بمیرم از نو
و این بار، روی گوشِ چپ بخوابانم
 سری که بر زانوهایم جا مانده..

 روی گوشِ زیباتر